تبلیغات
☀نهمین آفتاب☀ - طی الارض امام جواد ع

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

علی بن خالد نقل کرده است:

 در آن روزهایی که در سپاه شهر سامراء بودم مطلع شدم که مردی را از شام با قید و بند آورده و در اینجا زندانی کرده‌اند، و می‌گویند مدعی پیغمبری شده است.

به زندان مراجعه کردم و با زندانیان مدارا و محبت نمودم تا مرا نزد او بردند. او را مردی با فهم و خردمند یافتم، پرسیدم داستان تو چیست؟

گفت : در شام در محلی که می‌گویند سر مقدس حضرت سیده الشهداء ، حسین‌بن‌علی‌ع را در آنجا گذاشته بودند، عبادت می‌کردم. یک شب، در حالی که به ذکر خدا مشغول بودم ناگهان شخصی را جلوی خود دیدم که به من گفت : برخیز! برخاستم و به همراه او چند قدمی پیمودم،دیدم در مسجد کوفه هستم، از من پرسید: این مسجد را می‌شناسی؟

گفتم : اری مسجد کوفه است...

ادامه مطلب



در آنجا نماز خواندیم و بیرون آمدیم،باز اندکی راه رفتیم، دیدم در مسجد پیامبر‌ص در مدینه هستیم! تربت پیامبر را زیارت کردیم، و در مسجد پیامبر نماز خواندیم و بیرون آمدیم. اندکی دیگر رفتیم،دیدم در مکه درخانه خدا هستم! طواف کردیم و بیرون آمدیم و اندکی دیگر که راه پیمودیم خود را در شام در جای خود یافتم و آن شخص از نظرم پنهان شد.

از آنچه دیده بودم متعجب و شگفت زده شدم. یک سال گذشت و باز همان شخص آمد و همان مسافرت و ماجرا که سال پیش دیده بودم به همان شکل تکرار شد، اما این‌بار، وقتی می‌خواست از من جدا شود او را سوگند دادم که خود را معرفی کند او فرمود: من (محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب) هستم.

من این داستان را برای عده ای نقل کردم و خبر آن به (محمد بن عبدالملک زیارت) وزیر معتصم عباسی رسید، فرمان داد مرا در قید و بند به اینجا بیاورند و زندانی کنند و به دروغ ایع کردند که من ادعای پیامبری کرده‌ام.

علی بن خالد گفته است: به او گفتم : می‌خواهی ماجرای تو را به (زیارت) بنویسم تا اگر از حقیقت ماجرا مطلع نیست مطلع شود؟

گفت : بنویس!

داستان را نوشتم، در پشت همان نامه من پاسخ داد: به او بگو: از کسی که یک شبیه او را از شام به کوفه و مدینه و مکه برده و بازگردانده است بخواهد از زندان نجاتش دهد!!

من از این پاسخ اندوهگین شدم، و فردای آن روز به زندان رفتم تا پاسخ را به او بگویم و او را به صبر و شکیبایی توصیه نمایم، اما دیدم زندانبانان و پاسبانان و بسیاری دیگر ناراحت و مضطربند، پرسیدم چه شده است؟




طبقه بندی: داستانی از زندگی ،  معجزات، 
برچسب ها: داستان امام جواد، داستانی از زندگی امام جواد، امام نهم، معجزات امام جواد، معجزه، معجزه امام نهم،  

تاریخ : جمعه 1 دی 1396 | 05:38 ق.ظ | نویسنده : وروجک بامزه | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.